یازده ماهگی
مامان جان خستم بخدا اهورا اگه بدونی چقدر داری اذیتم میکنی بعضی از روزا به مرگم راضیم اصلا اجازه نمیدی یک ثانیه ازت جداشم نمیتونم غذا درست کنم حتی نمیتونم واسه خودت چیزی درست کنم چون همش میچسبی بهم حتی نمیتونم برم دستشویی اگه برمم در حد مرگ گریه میکنی چند روز پیش فقط نشستم گریه کردم شمام بالا سرم میخندیدی زنگ زدم به بابایی اومدبردت بیرون یادش بخیر قبلا وقتی میخوابیدی دلم برات تنگ میشد اما اون روز سه ساعت ندیدمت بازم عین خیالم نبود هرروز بیشتر از روز قبل بهم میجسبی نمیدونم تا کی باید انقدر شدید بهم وابسته باشی هنوز در و دیوارو میگیری راه میری حرفم نمیزنی همه امیدم اینه راه بری ی کم وابستگیت کمتر شه میدونم این روزاهم میگذره شاید ...
نویسنده :
رها
17:18



